تبليغاتX
donyayelootigari -

donyayelootigari

نور نگاه ...

تو را مي خوانم و هر شب به يادت مي كشم آهي

كه تو دوري و من اينجا نشستم بر سر راهي

تو را مي جويم و حتي نمي بينم تو را در خواب

گدا هرگز نشايد خواب ديدن صورت شاهي

مرا منع است ديدار رخ تو نازنين ، زيرا

كه من ديوانه تر گردم اگر بينم رخ ماهي

نمي داني عزيز دل چه شوري در دلم دارم

چرا خواندي فراقت را تو كه از عشق آگاهي ؟

تو رفتي ، خانه ام اما هنوز از عشق لبريز است

دلم هرگز نكرده نازنين در عشق ، كوتاهي

تو كه باشي سرود من پر از عطر شقايقهاست

و روز رفتنت اما پرم از حس جانكاهي

نمي خواهم ز تو چيزي عزيز دل در اين دنيا

فقط نور نگاهت را بتابان بر دلم گاهي

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 7:9  توسط looti  |