تبليغاتX
donyayelootigari

donyayelootigari

خوب یک نظری هم به ما بکنی مگه چی میشه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 2:44  توسط looti  | 

 

اي واي بر اسيري کز ياد رفته باشد

 

در دام مانده باشد

صياد رفته باشد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 1:19  توسط looti  | 

استغفرک استغفارا"خفيا

استغفرک استغفارا" خالصا

استغفرک استغفارا"هنيئا

استغفرک استغفارا" من ال فقير  الي الکبير العظيما

 

فکر میکنم با گفتن کلمه فوق لرزه بر تن همه ما می افتد، تا بحال چقدر به

 

این مسئاله فکر کرده ایم

 

تو دلم گفتم:(بین خودمون باشه)تا بحال یک مرتبه گفتی خدایا غلط کردم،

 

خدایا اشتباه کردم، خدایا نفهمیدم، تو درستش کن، نزار جلو ملائکه بی آبرو

 

 بشم،من که آبرو ندارم توآبروی من باش.

 

خيزيد مسلمانان عيد رمضان آمد

 

      (عید سعید فطر بر همگان مبارک باد)

 

بیایید بعد از میهمانی باز هم درب خانه صاحب خانه وفادار

 

بمانیم و بی وفایی نکنیم تا اگر سال اینده توفیق بود با سر

 

شکستگی وارد خانه نشویم.

باقی خدا و بس

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 14:7  توسط looti  | 

DANGER

 

خطر

 

 

رسول الله(ص)روزي هفتاد مرتبه استغفار ميکرد،عرضه داشتند يا رسول الله،شما معصوم هستيد،چرا اينقدر استغفار ميکنيد،حضرت فرمودند:همينکه من در ميان کفار راه ميروم اين خودش براي من معصيت است.

(حالا من و شمايي که در اين آخر الزمان ميان اين همه کافر خود باخته دين فروش رفت و آمد ميکنيم در معرض خطرات بزرگي قرار ميگيريم که ممکن است در صورت تزلزل همراه آنان به قعر سقوط کنيم.

من يک ذکر دارم که فکر ميکنم بدرد بخور باشه

(بين خودمون باشه ديدين بعضي ها ميان کد هاي پروکسي شکن ميزارن حالا من هم ميخوام پروکسي شکن بزارم با اين ذکر ميتوانيد ملائکه و انسانها را دور بزنيد. اميد هست موفق باشيد

شما را به الله واحد قسم اگر کانکت شدين من هم ملتمس دعا هستم

يا ستار العيوب اغفر ذنوبنا و

 

ستر عيوبنا برافتك يا ارحم

 

الراحمين

 

باقى خدا و بس

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 14:5  توسط looti  | 

نور نگاه ...

تو را مي خوانم و هر شب به يادت مي كشم آهي

كه تو دوري و من اينجا نشستم بر سر راهي

تو را مي جويم و حتي نمي بينم تو را در خواب

گدا هرگز نشايد خواب ديدن صورت شاهي

مرا منع است ديدار رخ تو نازنين ، زيرا

كه من ديوانه تر گردم اگر بينم رخ ماهي

نمي داني عزيز دل چه شوري در دلم دارم

چرا خواندي فراقت را تو كه از عشق آگاهي ؟

تو رفتي ، خانه ام اما هنوز از عشق لبريز است

دلم هرگز نكرده نازنين در عشق ، كوتاهي

تو كه باشي سرود من پر از عطر شقايقهاست

و روز رفتنت اما پرم از حس جانكاهي

نمي خواهم ز تو چيزي عزيز دل در اين دنيا

فقط نور نگاهت را بتابان بر دلم گاهي

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 7:9  توسط looti  | 

  • دلم هوای نوشتن کرده بود امروز
    باد و بارانی بود اندرونی دلم
    و صدای چند کلاغ و جير جيرک
    کاغذی و قلمی و کرور کرور دل برای نوشتن
    خب ...
    اين از اين
    برای که بنويسم خب ؟
    تازه برای کسی هم که بنويسم چه کسی ببرد برای ؟
    يادم آمد آدم برای خدا که چيز بنويسد بگذارد زير فرش خدا خودش بر می دارد
    پر شدم از شوق برای نوشتن
    دمر دراز کشيدم روی زمين و دستی زير چانه و دستی برروی کاغذ نوشتم :
    سلام محبوب من
    چقدر تو صبح را قشنگ شروع می کنی
    صدای خروس و کلاغ را که می پيچانی در هم و نسيم را که می وزانی بينشان آدم حالی به حالی می شود
    هيچ دلبری نمی تواند مثل تو , همين اول صبح دل آدم را اينطور ببرد
    خورشيد هم ناز می کند مثل خودت
    سلانه سلانه قد می کشد از پشت تمام دورها
    و چقدر نزديک می شود
    آنقدر که دست می کشد بر سر و صورت آدم و داغش می کند با سر پنجه هايش
    تو هم دست می کشی بر دل آدم و عاشقش می کنی
    معشوق صبور من
    می فهمم که شب ها وقتی غرق می شوم توی خواب می آيی به پيشم
    دستت را حس می کنم که روی پيشانی ام دانه های شبنم می کارد
    رد بوسه ات هم می سوزاند لبم را تا صبح
    مثل آتش داغی و مثل آب شفاف
    اگر تو نبودی تو معنی نداشت
    تو تمام توی منی
    اگر می بينی چشمم به در می ماند
    نه اينکه يادم رفته تو هستی
    که می دانم هستی در کنارم
    منتظرم کسی بيايد که ببيند چقدر تو هستی
    و برود
    و بگويد کسی نيايد
    معبود من
    اگر ديدی روز کسی در کنارم بود
    خودت می دانی و می فهمی که به يقين تکه ای از تو را با خود داشته که رهايش نکردم
    مگر نه اينکه تو در زيبايی ها يی
    گل را اگر ببويم لذتم از بوی توست
    تو مستی شراب منی
    مطلوب من
    سرم را گاهی بگير بين بازوانت
    نکند يادت برود
    من اگر يادم برود تقصير توست که يادم نمی اندازی
    که سخت نيازمند توام
    مثل بغض بسته می شوی گاهی
    ببارانم
    گناه من چيست که در حسرت باريدن بخشکم
    تو بايد مرا بارور کنی
    از تمام خواستن هايم
    تو خيلی خوبی
    برای کسی که دوستت دارد
    و برای کسی که يادش رفته دوستت دارد
    مهربان من
    می شود از اين به بعد بنويسم برايت؟
    چرا نشود
    يادت نرود
    ان تويی را که می گفتم تکه ای از تو را دارد
    چون می دانی
    گاهی حس می کنم خود تو خيلی بزرگی برای اينکه دوستت داشته باشم
    يک توی کوچکتر را به من بده
    تا به واسطه اش عشق بورزانم به تو
    تو چقدر مهربانی
    مواظب خودت باش
    ...
    نامه را تا کردم و سراندم زير گوشه فرش
    خدا خودش ياد دارد
    کاش جوابش را بدهد
    ندهد هم می دانم که می خواند
    چقدر خوب است آدم کسی را داشته باشد که برايش چيز بنويسد
    من پر از چيز نوشتنم
    مثل آبشار که هر چه می ريزد تمام نمی شود
    باز ساعت گذشته از نيمه
    خواب می چسبد به آدم
    خواب با نفس های عميق می چسبد .
  • تراوشات ذهنی
  • اثر م.ن(آمین)
  • + نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 6:38  توسط looti  |