بنام پروردگا ر زیبایی ها
سلام
هنوز صبح نشده این را از نور کم بیرون پنجره میفهمم
آخر این نور ماه است که هر شب برای هر عاشق دل
سوخته ای رُل معشوقه اش را بازی میکند.
دوست ندارم از زیر پتو بیرون بیایم چه لذتی دارد
معاشقه با گرمای زیر پتو اینجا فقط جای چای داغ
خالی است همیشه بین دوراهی چای داغ و آب سرد
می مانم که کدام را انتخاب کنم من خسته ترین انسان
روی زمینم،از لای پنجره که به درون حیاط اقاقی ها
مینگرم دختر همسایه را میبینم که با برف آدم برفی
درست میکند،بیچاره نمیداند که اعتبار آدم برفی به
آفتاب بالای آن بستگی دارد و ممکن است تا ساعتی
دیگر دستخوش بهترین لحظات زندگیش تباه شود.
خیلی دوست دارم به کنارش بروم ولی نمیتوانم
همچنان معاشقه میکنم با گرمای درونم.
فردا چه کسی زنده میماند
خدا می داند
خدا را شکر امروز هم زنده بودیم
و تنها میتوانم برای خواب دوباره از این سروده که در
شبی زمستانی
سروده ام مدد گیرم
چون حی لم یزلی به خلقت اراده کرد
از آب و آسمان و باد و زمین استفاده کرد
یک صورتک بنگاشت به رمز یا علی
تا هر کسی نگریست بر آن پی برد به خلقت ازلی
یک چشم با محمد(ص)و یک چشم با بتول(س)
یک باب از درایت و از دیگری اصول
بینی بسواخت ز حلم حسن چون مشام گاه
تا بهر پوستین دلق گشت پایگاه
چون بهر گوش حی لم یزلی اراده کرد
از اسم پر مصیبت زینب استفاده کرد
چون ابروان بسواخت به اسم یا حسین
در هفت آسمان ملائکه گشتند شور و شین
زانپس بسواخت جلیل دو دست همچون آب
تا یاد شود یا د دو دستان پور بو تراب
زانپس بسواخت دو پا و عزیز کرد احمد را
تا آن شود سفری به کربلامحمد(شاعر)را
باقی خدا و بس